عمو فردوس
روی کاناپه نشستم و این "عمو فردوس" مهراد رو گذاشتم روی پام.یه سری دگمه روش داره که حروف الفبا و اعداد روشون نوشته شده."تلفظ حروف" رو می زنم.صدای نرم و لطیف یه خاله(!) از توش می گه "دال"! دستم می ره رو دال.دگمه رو فشار می دم.می گه: "آفَربن عزیزم!" ذوق می کنم!
یه بار دیگه... "جیم". دستم می ره رو جیم.یه کم صبر می کنم.منصرف می شم." بازم "دال" رو می زنم. این بار مهربون تر از قبل می گه: "اشتباه کردی عزیزم،دوباره امتحان کن!"
"الف"... "اشتباه کردی عزیزم،دوباره امتحان کن!"
"ب"... "اشتباه کردی عزیزم،دوباره امتحان کن!"
"پ"... "اشتباه کردی عزیزم،دوباره امتحان کن!"
"ت"....
"ث"...
.
.
.
نه خسته می شه، نه کلافه.هر بار می گه : "اشتباه کردی عزیزم،دوباره امتحان کن!"
پیش خودم می گم ، این همون چیزیه که همیشه بهش احتیاج داشتم...هنوز هم شاید...!
مهراد میاد و به سبک همیشگیش دستاشو می ندازه دور گردنم.می گه مامان خییییلی دوست دارم.اصلا" من عاااااااشقتم! می گم وروجک آخه تو می دونی عشق چیه؟ یه دفعه صورتشو میاره جلو.چشماشو می بنده. لباشو می چسبونه روی لبام و فشار میده و سرشو به راست و چپ تکون می ده! بوسم می کنه! می گه.عشق یعنی این! یه کم هم "دوستت دارم" و اینا دیگه...!!!
بی اختیار می خندم! عشق یعنی همین دیگه!
پسرم...مهراد تو یکی از روزهای زیبا و آفتابی اردیبهشت82 چشمهاشو به روی دنیا باز کرد.........